خدایا
کـانـال تـلويـزيون عـوض مي کـني
و با افـتخار مي گـويي ،
که عـشـق بـرايت اين چنـين است !
و مـن مي خـندم ...
به برنـامه هايـي که هيـچکـدام ،
ارزش ديـدن نـدارند!
می خواهم که باز ورق بزنم روزهای انسان بودنت را
بی رحم
چه بودی و چه شدی...؟؟
امشب بی دلیل فریادهای بی صدایی در گلوی من خاموش می شود
امشب بی دلیل باز یاد تو بودم
بی انصاف بس است دیگر
تصمیمت را بگیر که از یادم بری..این من ! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست
فقط برای خودم هستم...خوده خودم !
صبورم و عجول!!
سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع...
با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی را ؛
هیچ ندارم !
راهت را بگیــر و بـــــــرو ، حوالی من توقف ممنــــوع است
منو ببخش غریبه که بهت شانس آشنایی نمیدم
دیگه طاقت دل کندن ندارم
می خوام که عشق خاصیت من باشه
نه رابطه خاص من باکسی
نگاهم را به خودت نگیر عزیزم !!!
به اشتباهم می نگرم !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
نمی دانم
نمی دانم من به مسافر دل بستم
یا
مسافر شد
آنکه به او دل بستم !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
باختـــــــــــــــــــم
با هر که " ساختـــــــــــــــــــم "
, " باختـــــــــــــــــــم " !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
عاشق که شدی مواظب خودت باش

عاشق که شدی مواظب خودت باش !!!
شب های باقیمانده ی عمرت به این سادگی ها صبح نخواهد شد عزیزم !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
مثل کف دست صاف نباش
با کسی مثل کف دست صاف نباش چون به جای صداقت و معرفتت فکر میکنن محتاجشون هستی که دست دراز کردی!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
دنیای دستها
دنیای دستها ، از هر دنیایی بی وفاتر است !!!
امروز دستهایت رامیگیرند ،
غرق عادت كه شدی
همان دستها را برایت تكان میدهند !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
وفـــــــــــا !!!! هه

وفـــــــــــا !!!! هه
سگ گله ام را با گرگ دیدم !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
میترسم از بعضی آدمها

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧد ,
ﻓﺮﺩﺍﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ**
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ , ﻓﺮﺩﺍ
ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !!
!
نگاهم را به خودت نگیر عزیزم !!!
به اشتباهم می نگرم !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
نمی دانم
نمی دانم من به مسافر دل بستم
یا
مسافر شد
آنکه به او دل بستم !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
باختـــــــــــــــــــم
با هر که " ساختـــــــــــــــــــم "
, " باختـــــــــــــــــــم " !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
عاشق که شدی مواظب خودت باش

عاشق که شدی مواظب خودت باش !!!
شب های باقیمانده ی عمرت به این سادگی ها صبح نخواهد شد عزیزم !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
مثل کف دست صاف نباش
با کسی مثل کف دست صاف نباش چون به جای صداقت و معرفتت فکر میکنن محتاجشون هستی که دست دراز کردی!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
دنیای دستها
دنیای دستها ، از هر دنیایی بی وفاتر است !!!
امروز دستهایت رامیگیرند ،
غرق عادت كه شدی
همان دستها را برایت تكان میدهند !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
وفـــــــــــا !!!! هه

وفـــــــــــا !!!! هه
سگ گله ام را با گرگ دیدم !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
میترسم از بعضی آدمها

ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻧد ,
ﻓﺮﺩﺍﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ**
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺎﯼ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ , ﻓﺮﺩﺍ
ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !!
!
چقد سختی کشیدم ، چقد ضربه خوردم
وقتی فهمیدم رفتارت با من سرده مُردم
چه شبایی ، که تا صبح بیداری کشیدم
ناخونای عصبی که روی دیوار میکشیدم
بازم آرومم نمیکرد ، روم تاثیری نداشت
فک میکردم عزیزتر از خودم کسی نی برات
ببین چیکار کردی با من لامصّب
هر شب کارم شده گریه یا مَستم
تو اوجِ دوستی ، چطو وِلَم کردی
وقتی مشکلی نبود بینِ ما اصلاً
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
بـه
ســــادگی " رفـــت
بـه ســــادگی " رفـــت !!
بـه ســـادگی بخشیــدم !!!
حـــالا مـــانــده ام چگـــونــه بــدون او
" بــه سادگی " زندگی کنم !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
سهمیه هوای من هم برای تو !!!
برای نفس نفس زدن در آغوش او لازمت می شود عزیزم !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
می خواهی از حالم بدانی
می خواهی از حالم بدانی؟
"بد"
حالم خوب است و خوش می گذرد
تنهایی سر میکنم تمام لحظه هایم را
گِله ای نیست...
هوا خوب است و
آفتابی نیمه جان می تابد
شکایتی نیست
چون دیگر دوستی نیست...!!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
دست به دلم نذارید
دست به دلم نذارید !!! می سوزید !!!
داغ خیلی چیزها به دلم مانده !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
بــــــــــــآ یــــــــــــد
اتـفـــاقـــــــاً از آدمـایـی کـه " انـتـظــارش و نــداریـــــن "
انـتـظــارشـــو داشـــــــتـــه بــاشـــیـــن !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
پرنده ای كه مال من نيست
ديگر برای داشتنت سماجت نميكنم عزیزم !!!
پرنده ای كه مال من نيست قفس هم برايش بسازم باز
هم ميرود!!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
روزگاری بود برای سلام کردن به جنس مخالف صداها
می لرزیدند
!!!
روزگاری شد برای گفتن دوستت دارم , قلب ها
لرزیدند !!!
و حالـــا . . . .
روزگاری است که به راحتی حرف از سکس می زنند و
فقط " تخت " ها می لرزند !!!
ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ ஜ
هــــــــــــــــــــــــــرز شده ام !!!
یک روز بهمن !!! یک روز تیر !!! یک روز فروردین !!!
و گاهـی مارلبــرو !!!
سیـــــگار هم از مـن راضی نیست !!!
می تــرسم همیـن روزها او هم ترکم ڪنـــد !!!
من، به تو فکر میکنم!!!
فقط چند پاراگراف!
وقتی به تو فکر میکنم
از آسـمــانِ تابســتــان
بهـــــــااااار میبارد…
من، به تو فکر میکنم!!!
پشت میز تحریرم مینشینم.
دهان لپتاپم را باز میکنم.
دکمه بیدار شدنش را فشار میدهم.
دستهایم را به هم میمالم.
انگار میخواهم واژهها را به نوک انگشتهایم هدایت کنم!
مثلِ هر روزِ این همه سالِ نویسندگی،
بااحتیاط قلبم را از سینه بیرون میآورم.
و میگذارم قسمت شمال غربی میز تحریرم!
توی کلاسهای نویسندگی،
میگویند که دوره نوشتههای احساسی به سر رسیده است
و نویسندهها باید با عقلشان بنویسند!
پس باید سعی کنم با عقلم بنویسم.
سعی میکنم و بالاخره… نمیتوانم!
مثل همه این روزهای نویسندگی… نمیتوانم!!!
بااحتیاط قلبم را برمیدارم و سر جایش میگذارم!
بعد مینشینم
و با خیال راحت،
شروع میکنم به سروکله زدن با کلیدهای لپتاپم.
*
این منِ بهانهگیر،
آنقدر درگیرِ بهانهگیری بود که یک لحظه هم به
باورش خطور نکرد!!!!!
که تو در تمام لحظهلحظه روزگارش دوستش داشتی!
که دوستش داری! که… خدا بگذرد از این منِ کمحواس!
که حواسش به این همه سکوت عاشقانه تو نبود!
که…
آنقدر داد و بیداد کرد،
نفهمید چشمهایت مدام عشق را زمزمه میکنند!…
که
نگاهت طعم ناب عاشقی را دارند!…
که…
من همیشه و هنوز چقدر دوستت میدارم
و تو…
همیشه و هنوز چقدر دوستم میداری!
و من هر روز دعا میکنم:
خدا پرندههای عشق را به هم برساند و حفظشان کند.
خوب به یاد دارم آن روزی را که نگاهی چکید روی صورتم!
و خوبتر به
خاطر دارم که تمام پرندهها خداخدا میکردند که باران ببارد!!!
امروز تمام ترسهایم را جمع کردم
دانه به دانه. با اعتماد و امید...
خوب میدانم که همیشه باید به .....اعتماد کرد!!!
به خاطر همین اعتمادِ خوشایند است که چشمهایم با من
نشستهاند
و انتظار آمدنت را...
نفس نفس میکشند!
عزیزم…
*
راستی! این سطرها را من آفریدهام
اما بارانی شدنشان کار من نیست!
خــــــدايـــــا...
آغوشت را امشب به من می دهی ؟
برایِ گفتن!چیزی ندارم
اما برای ِ شنفتن ِ حرفهایِ تو گوش بسیار . .
می شود من بغض کنم
تو بگویی :
مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .
می شود من بگویم خدایا ؟
تو بگویی : جانِ دلم . .
می شود بیایی ؟
تــــمــــنــــا می کنم
ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ ღ
خــــدایـــا....
بـه خـــــودم قــول میدهـــــم کــــه فــــــــراموشــــت کـــــــنم
وقـــتی صـــبــح میشـــــــود تــو را کـه نـه …
ولــــــی !
قــــــــولم را فـــــــرامـــوش میکـــــــنم
✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘
نوشته ها
بهانه است
فقط مینویسم که یاد آوری کنم
به یادتم
باورش باتو …
از
خواستنــــــت که نــه...
از نداشتنــــــــت خــسته شده ام"
✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘
خودت را
تصور کن
بی "او"
شاید بفهمی چه کشیدم
بی "تو"
✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘✘
و اما بـــاز در پایان حـــرفهایم...
یه چیــــز بــگم به دل نگـیر"
ﻣــــﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮕــــﺮﯼ ﻭﺍ ﻣﮕﺬﺍﺭ!!!
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿــــﻤﺎﻥ ...
"ﺗـــــــــﺎﺏ"ﻧـــﻤﯽ ﺁﻭﺭﯼ ...
راسـتــی!!!
رویاهایی هست که شاید هرگز تعبیر نشوند
اما همیشه شیرین اند...
مثل رویای داشتن تـــــــو …::
ببین مرا چه گونه جادو کردی ؟
هنوز هم نمی توانم...
آن گونه که بودم ، باشم
هنوز هم نمی توانم
روزهابعد از نبودنت
انسان دیگری را...
آنگونه که برای تو ساختم برای خود بسازم
راستی میدانی!!!
جزایی بالاتر از این نیست ؛
که به کسی دل ببندی ،
که قسمت تو نیست ... !!!
سخت ست اما خداحافظ...
دلم کمی خدا می خواهد...
دلم!!!
تمام شدن میخواهد
از ان تمام شدن هایی
که بشود
نقطه سر خط.
انگاه
دیکته تمام شود
ومن دیگر آغاز نشوم....
دلــم كــَمى خــُدا مــى خــوآهـَد
كـــَمى سكــوت
دلــَم دل بـــُريدن مــى خــوآهـَد
كــَمى اَشك
كــَمى بــُهت
كــَمى آغــوش آسمــآنى
كــمى دور شــُدن اَز ايــن جــنس آدم ...
راستی خدا ! اگر من نبودم ...
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ
ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﮑﯽ ﺗﮑﻮﻧﺖ ﺑﺪﻩ ...
ﺗﮑﻮﻧﺖ ﺑﺪﻩ ﺑﮕﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﯽ، ﺑﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ !!
ﺗﻮ ﻫﻢ ﮐﻮﺭﻣﺎﻝ ﮐﻮﺭﻣﺎﻝ ﺑﺮﯼ ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﭼﮏ ﮐﻨﯽ!
ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺑﺮﺍﺕ ﺍﻭﻣﺪﻩ !!..
هنوزﺧﻮﺍﺑﯽ ﺗﻨﺒﻞ"؟
ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﯾﮑﯽ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﻣﯿﺰﺍﺭﻩ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﺖ ﻣﯿﮕﻪ.
ﺑﻪ ﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﺎﯼ ...
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭﺩﺍﺕ، ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﺎﺕ، ﺑﻐﻀﺎﺕ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻪ !...
ﭘﯿﺸﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﮕﯽ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﺷﺪ،
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ! ؟
ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﻣُﺮﺩﯼ،
ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ، ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﻔﺲ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﻫﺎ...
ﻫﻨﻮﺯ ﺟﺴﻤﺖ ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭ ...!
❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤
مرا با خيالت تنها نگذار
خيالت اصلاً به تو نرفته…
مهربان نيست
آزارم ميدهد..!!
دلم خودت را ميخواهد...
میفمهی!!!خودت را...
بیراهه رفته بودم
آن شب
اینجا صدای پــای زنـدگی می آیدღ
با احتیــــــــــــاط بخوانید
متــن ها لغزنده است
بسکه سطــــر به
سطــــر باریـــــدم و نوشتـــــــــــــم
"بیایید دوست معمولی باشیم عشــق همه چیز رو خراب میکنه"
"هست" را اگر قدر ندانی
میشود "بود"
و چه تلخ است اگر "هست"
کسی بشود "بود"
خدایا..کمک کن بشناسمت....
آروم آروم به نبودنت عادت میکنم...
چون هیچوقت داشتنت رو تجربه نکردم....
دیگه به داشتن چشمهای پر از حسرتم عادت کردم ...
سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهایی
انقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی...
نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم.
دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتم
دیگه تنهایی رو خیلی وقته یاد گرفتم .......
تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفتم ...
یاد گرفتم چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی ...
یاد گرفتم نفس بکشم...
بی تو...و بیاد تو
یاد گرفتم چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطراتت پر کنم....
خوش به حال اونی که دستای تو رو میخواد بگیره...
یادت باشه هنوز تو قلبمی...
حسود نیستم ولی به شریک زندگیت حسودیم میشه...
مواظب خودت باش خداحافظ...خـــــــــــــــدایــــــــــا...
دلتــــــــــــــــــــــنگــــــــــم...!!
برای کسی که مدت هاست بی انکه باشد
هر لحظه با فکرش" زندگی کرده ام
زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست جان من!
باید باشد بهانه هایی که نبودشان نابودت کنند...
مثل :خنده های کسی,نگاه خاصی,صدایی...
چشمهایی, تکه کلامهایی....
اصلا ادم باید برای خودش
نیمکت دو نفره ای داشته باشد ...
تاعصر به عصربه ان سربزند....
شب که شدبایدشب بخیرهایی را بشنود....
باید باشند کوچه ها وخیابان و پیاده رو های که...
از قدمهایت خسته شده اند.....
فنجان های قهوه ای که فالشان عشق باشد....
میزی در کافی شاپ باید شاهد خاطرات ادم باشد...
باید باشند ریتم ها وموسیقی هایی که دگرگونت کنند...
حتی بوی عطری خاص درزندگیت حس شود...
دست خطی که دلت را بلرزاند....
عکس که اشکت را دراورد......
باید باشد....
❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤❤ As ❤
گـل
یا پــوچ؟
دستت
را باز نکن، حســم را تباه مکــن
بگذار
فقط تصــــــور کنم
..
که
در دستانت
برایـــم
کمی عشق پنهـــان است
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت …